اولین خون در راه ایران؛ شهیدی که در برابر روس‌ها ایستاد

به نقل از منابع تاریخی

آنچه ماجرای عباسعلی ایراندوست را جاودانه کرد، همین انتخاب بزرگ بود؛ او حتی پس از آنکه هم‌سنگرانش حاضر به مقاومت نشدند، تصمیم گرفت یک‌تنه در همان پاسگاه کوچک و ساده در برابر ارتش سرخ شوروی بایستد. پیش از حمله، شبانه دوستانش را گرد هم آورد و خطابه‌ای ایراد کرد: «امشب تصمیمم را گرفته‌ام؛ هر که مرد میدان است همراه من بماند. اگر تنها باشید هیچ اشکالی ندارد، اما من این سنگر را واگذار نمی‌کنم.» این دعوت، نشان از روحیه پهلوانی و مسئولیت‌پذیری او داشت. دیگران ناامید و بیمناک عقب نشستند اما ایراندوست ایستاد..​

به گزارش نبأخبر،عباسعلی ایراندوست، نامی آشنا و کمتر شنیده شده در تاریخ معاصر ایران است؛ اما مقاومتی که او در سوم شهریور ۱۳۲۰ در مرزهای شرقی کشور رقم زد، باعث شد تا نقل رشادت و ایثارش، به عنوان یکی از نخستین سربازان شهید ایران زمین در جنگ جهانی دوم دهه‌ها بعد همچنان به عنوان یکی از داستان‌های غرورآفرین پایداری ایرانیان در عصر مدرن باقی بماند.

عباسعلی ایراندوست اهل روستای کهنه‌فرود از توابع شهرستان قوچان بود؛ خطه‌ای که همواره به واسطه موقعیت مرزی و ژرفای غرور ملی ساکنانش، شاهد مردان و زنانی ایستاده بر لبه تاریخ بوده است. متولد شدن در چنین منطقه‌ای برای ایراندوست یعنی تولد همراه با دلهره‌های مرزی، یادگیری صبر و وفاداری و خو گرفتن با امنیتی که همیشه و همه‌جا تضمین شده نبود. او از جوانی روحیه‌ای وطن‌دوست داشت و به پاسداری از خاک ایران افتخار می‌کرد.​

شهریور سرنوشت‌ساز ۱۳۲۰؛ هنگامه هجوم متفقین
تابستان ۱۳۲۰، ایران گرفتار آشوب سیاست بین‌الملل شد. جنگ جهانی دوم اوج گرفته بود و ایران به لحاظ موقعیت استراتژیک برای بریتانیا و شوروی اهمیت ویژه‌ای داشت. رضا شاه پهلوی که ارتش نوین را به تقلید از غرب تشکیل داده بود، در برابر قدرت عظیم متفقین زور اندکی داشت. وقتی صبح سوم شهریور نیروهای شوروی مرز شمال شرق ایران در نقطه باجگیران را هدف گرفتند، ارتش و دولت عملاً دستور عقب‌نشینی دادند. سربازان و افسران پست‌های مرزی، برخلاف بدنه مرکزی ارتش، در مواردی به صورت داوطلبانه و با جسارت تصمیم گرفتند در برابر اشغال‌گران ایستادگی کنند.​

داستان یک ارتش یک‌نفره
آنچه ماجرای عباسعلی ایراندوست را جاودانه کرد، همین انتخاب بزرگ بود؛ او حتی پس از آنکه هم‌سنگرانش حاضر به مقاومت نشدند، تصمیم گرفت یک‌تنه در همان پاسگاه کوچک و ساده در برابر ارتش سرخ شوروی بایستد. پیش از حمله، شبانه دوستانش را گرد هم آورد و خطابه‌ای ایراد کرد: «امشب تصمیمم را گرفته‌ام؛ هر که مرد میدان است همراه من بماند. اگر تنها باشید هیچ اشکالی ندارد، اما من این سنگر را واگذار نمی‌کنم.» این دعوت، نشان از روحیه پهلوانی و مسئولیت‌پذیری او داشت. دیگران ناامید و بیمناک عقب نشستند اما ایراندوست ایستاد..​

در سحرگاه سوم شهریور ۱۳۲۰، ارتش عظیم سرخ جلو آمد. عباسعلی با سلاح کم و تدارکات اندک، سه ساعت بی‌وقفه برابر توپخانه، آتش مسلسل و تانک‌های دشمن مقاومت کرد. سربازان شوروی بارها با وجود ترکش و آتش، به مواضع او نزدیک شدند اما هر بار با تیراندازی او عقب نشستند. سرانجام به دستور فرماندهان روس، پاسگاه که دیگر سوراخ‌سوراخ شده بود، هدف آتش سنگین قرار گرفت؛ عباسعلی جانانه جنگید تا جای ممکن اما پیکر تکه‌تکه‌شده‌اش، غروب همان روز به خاک سپرده شد؛ کسی او را شکست نداد، فقط در برابر حجم آتش دشمن از پای درآمد.​

پیکر عباسعلی ایراندوست و بقایای لباس و اسلحه‌اش، شبانه توسط یکی از اهالی روستای کهنه‌فرود جمع‌آوری و دفن شد. چند سالی مزارش گم شده بود تا اینکه در سال ۱۳۳۹، فردی به نام رمضانیان باجگیران سنگ مزار او را ساخت و دوباره مکانی برای زیارت و یادآوری مردانگی و وطن‌دوستی شد؛ سنگی خاموش اما پرگو از روایت ایستادگی.​

عباسعلی ایراندوست؛ نماد مقاومت شرقی
روایت عباسعلی ایراندوست فراتر از شجاعت فردی اوست. او در زمانی مقاومت کرد که فرمان شکست نه تنها از مرکز بلکه از عمق ناامیدی جامعه صادر شده بود. ایراندوست نه از ترس، نه از وظیفه نظامی صرف بلکه از وجدان ملی، غیرت و حس تاریخی ایرانی بودن تصمیم گرفت سرباز آخر مرزها شود. الگوی او، همان مردان قصه‌ها و افسانه‌های ملی ایرانی بود؛ مردانی که در بزنگاه‌های تاریخی با وجود قلّت امکانات، سنگری برای هویت جمعی ساختند.

 

 


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید