×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۴ اسفند - ۱۳۹۸  
false
true
مواضع ضد ایرانی ترامپ، موازنه فراساحلی و معامله قرن

به نقل ازصدانیوز، به گفته دکتر آریابرزن محمدی، کارشناس مسائل خاورمیانه ، شاید بسیاری این طور تصور کنند که همزمانی پیشبرد گام به گام سیاست فلسطینی-اسرائیلی دونالد ترامپ موسوم به معامله قرن و سیاست فشار حداکثری بر ایران اتفاقی باشد ولی به نظر من این همزمانی نه تنها اتفاقی نیست بلکه جزئی از یک دکترین متجانس آمریکایی است.
ترامپ در انتخابات وعده عقب نشینی از مناطق پرهزینه و کم سود را داده است. او می خواهد با کاهش حضور در مناطقی همچون خاورمیانه تمرکزش را بر اقتصاد، مسائل داخلی و رقابت با چین قرار دهد. از همین رو در مواجه با چالش های بزرگی همچون بدهی ملی بیست و دو تریلیون دلاری و جنگ اقتصادی با چین، همچون نیکسون او نیز الاهم ثم المهم کرده سیاست موازنه فراساحلی را پیش گرفته است. او در خاورمیانه – در سودای ایجاد توازن علیه ایران – تلاش می کند ائتلافی به رهبری مشترک اسرائیل، عربستان و امارات را تقویت کند. در خلیج فارس نیز در پی کشاندن اروپایی ها به یاری این محور است تا ضعف نیروی دریایی کشورهای حاشیه عرب خلیج فارس و نداشتن عمق استراتژیک آنها را بپوشاند.
به باور من ترامپ ابدا به دنبال جنگ با ایران نیست مگر اینکه کل هزینه اش را دیگران بپردازند. برای پی بردن به دکترین سیاست خارجه ترامپ نباید به توییت های او توجه کرد بلکه باید عملکرد او را مورد توجه قرارداد. همه ما رجز خوانی دو سال پیش ترامپ پیش از حمله موشکی به سوریه را به خاطر داریم. برخی حتی به اشتباه افتاده این رجزهای تویتری را آغاز رویارویی آمریکا و روسیه ارزیابی کردند ولی عاقبت پنجاه و نه موشک ترامپ باند نسبتا خالی فرودگاه را مورد اصابت قرار داد و یک کافی شاپ را به کلی ویران کرد. چرا چنین شد؟ چون دکترین سیاست خارجه ترامپ اسیر تویت های او نیست. تویتر، مصاحبه تلویزیونی، سخنرانی و در یک کلام رسانه مومی است در دستان او. تجربه سال ها حضور در پرطرفدارترین برنامه های تلویزیونی آمریکا از او یک شعبده باز ماهر ساخته که خوب می داند چگونه هنگامی که همه نگاه ها به دهان اوست دست او سرگرم کار دیگری باشد.
از سویی تقریبا همه روسای جمهور آمریکا پس از جیمی کارتر تلاش کردند مسئله فلسطین یا به قول آنها «پروسه صلح» را به انجام برسانند البته به نحوی که در جهت مطامع رژیم صهیونیستی باشد و همه البته در این راه شکست خوردند. روسای جمهوری آمریکا غالبا در دوره اول ریاست جمهوری اصرار دارند خود ابتکار عمل این «پروسه» را به دست گیرند و چون ناکام می مانند در دور دوم (در صورت دو دوره ای بودن) پرونده را به وزارت امور خارجه واگذار می کنند. ترامپ هم از این قاعده مستثنی نیست، همچون اسلافش او نیز میراث یا همان (legacy)  که از خود به جا می گذارد را ارزشمند می شمارد. اینکه حل و فصل سترگترین و دیرینه ترین «منازعه خاورمیانه» به دست او انجام شود البته برای ترامپ که به داوری روانکاوان برجسته دچار عقده نارسسیسم یا خودشیفتگی شدید است اهمیت بسیار زیادی دارد. اضافه کنید به این ارتباط ویژه ترامپ با نتانیاهو و لابی صهیونیستی را. تقریبا همه جریان شلدون ادلسون، ملیاردر یهودی و حمایت موثر او از ترامپ در انتخابات را می دانند. به باور من ترامپ آنچنان پیروزی خود در انتخابات را مرهون حمایت های لابی صهیونیستی می داند که در زمینه خاورمیانه کمتر عمل یا ترک عملی را بدون صلاحدید این لابی انجام می دهد. او البته می خواهد دوباره انتخاب شود و خوب می داند که لابی صهیونیسیتی سواری مجانی به هیچ سیاستمداری نمی دهد. از این روست که موفقیت معامله قرن برای ترامپ بسیار مهم و حیاتی است. به باور من آنقدر مهم که در حال حاضر سیاست ایران کاخ سفید ذیل سیاست معامله قرن تعریف می شود.
به اعتقاد من سیاست فشار حداکثری بر ایران نه مقدمه ای برای جنگ که تلاشی است برای قرار دادن ایران در وضعیت انفعال. آنقدر منفعل که نتواند معامله قرن را به هم بزند. و اما معامله قرن چیست؟ شاید بشود اینطور خلاصه اش کرد آخرین و بهترین شانس رژیم صهیونیستی برای پاک کردن صورت مسئله فلسطین برای همیشه: پاک کردن صورت مساله آوارگان فلسطینی با اسکان دائمی آنها در کشور های دیگر، اجبار فلسطینیان برای به رسمیت شناختن  اشغالگری اسرائیل بر بیشتر اراضی کرانه باختری، به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت ابدی رژیم غاصب صهیونیستی و بسنده کردن فلسطینی ها به شهرک ابودیس در حومه بیت المقدس به عنوان یک نیمچه پایتخت نمادین. و در نهایت تاسیس شبه کشوری به نام فلسطین بدون حاکمیت ملی. بدین معنی که این شبه کشور فرضی نه حق دارد ارتش داشته باشد و نه اجازه دارد مرزهای سرزمینی خود را به کنترل آورد.
و اما چرا ترامپ و متحدانش تصور می کنند امروز بهترین موقعیت را برای انجام این معامله دارند؟ 
۱٫    به همان نسبت که کشورهای مهم جهان عرب درگیر مسائل درونی شده اند از توان تاثیرگذاری آنها بر معادلات منظقه ای کاسته شده است. تحولات جهان عرب پس از ۲۰۱۰ نظم پیشین این مجموعه را به هم ریخته، جایگاه منطقه ای سوریه، اردن، مصر، الجزائر و حتی عراق همان جایگاه پیش از تحولات یک دهه اخیر نیست. اسرائیل و آمریکا تلاش می کنند از این خلاء تصمیم سازی عربی حد اکثر استفاده را بکنند.
۲٫    ظهور رهبران جوان، متهور و جاه طلب در عربستان و امارات (محمد بن سلمان و محمد بن زاید) همزمان با ضعف و فتور کشورهای ریشه دارتر جهان عرب باعث شده این دو امیرزاده خود را در موقعیتی تصور کنند که قادر هستند که خلاء رهبری جهان عرب را به طور کامل پر کنند. تصور آنها این بود که بلند پروازیهایشان باعث کسب مشروعیت توده ای و تحکیم قدرت در داخل و توسعه نفوذ و ایجاد بازدارندگی در خارج خواهد شد. به همین دلیل این دو امیرزاده روی آینده سیاسی منطقه از لیبی و مصر گرفته تا لبنان و سوریه و یمن قمار زیادی کرده اند ولی اکنون به شدت نگران باختی بزرگ و از دست دادن همه چیزند. از همین رو با نزدیکی علنی به اسرائیل تلاش می کنند جایگاه و موقعیت خود را به هر قیمتی و تحت هر شرایطی حفظ کنند.
۳٫    پیدا شدن ذخائر عظیم گاز در سواحل شرقی مدیترانه بسیاری را به تکاپو انداخته از جمله عبدالفتاح السیسی. شاید رئیس جمهور مصر تصور می کند گاز مدیترانه آن غول چراغ جادویی است که قادر خواهد بود همه آرزوهای او را برآورده کند. ژنرال اما همراهی اسرائیل را برای به ثمر رسیدن پروژه های گازی اساسی می بیند. به نظر می رسد از جمله مشوق های اقتصادی معامله قرن برای مصر یکی هم همین گاز مدیترانه و خط لوله ایست که آن را با عبور از سواحل فلسطین اشغالی به قبرس و اروپا برساند. آمریکا و اسرائیل گمان می کنند کارت های کافی برای همراه کردن مصر با معامله قرن را دارند.
۴٫    ترامپ و دوستان اسرائیلیش امیدوارند سیاست تحریم، ترور، ارعاب و جنگ روانی جمهوری اسلامی ایران و دیگر ارکان محور مقاومت را به انفعال بکشاند و دست آنها برای پیش بردن معامله قرن کاملا باز باشد. ایجاد هرج و مرج در لبنان و عراق و ترور وحشیانه سردار مقاومت، شهید سپهبد قاسم سلیمانی، و کارزار ازدیاد فشار که بلافاصله پس از آن به راه افتاد گواه این مدعاست. شایان توجه است که فعال سازی مکانیسم ماشه اگرچه توسط سه کشور اروپایی انجام شد خود معلول سیاست منطقه ای آمریکاست.
حال برگردیم به گزینه های پیش روی ایران. نبرد امروز در خاورمیانه و جهان نبرد روایت هاست. بی تردید ترامپ و متحدان منطقه ای او تمام تلاششان را بر این متمرکز کرده اند که این روایت را به همگان بقبولانند که خاورمیانه یک معضل دارد به نام جمهوری اسلامی ایران و یک راه حل دارد به نام معامله قرن. و این در راستای سیاست موازنه فراساحلی ترامپ است که پیشتر به آن اشاره شد. طبیعتا تمام تلاش ایران باید این باشد که زیف این ادعاء را بر همگان مبرهن کند تا روایت واقعی بیش از این پشت ابرهای پروپاگاندای آمریکایی نماند. اما روایت ایران می تواند موارد ذیل را شامل شود: اینکه اگر جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه سیاستی گوشه گیرانه و منفعلانه در پیش گرفته بود وضعیت امروز خاورمیانه فاجعه بار می شد و دنیا و علی الخصوص اروپایی ها به شدت متضرر می شدند (نبرد با داعش گواه این مدعاست). اینکه جمهوری اسلامی ایران یکی از قدرت های مهم منطقه است و هیچ نظمی در منطقه بدون مشارکت فعال ایران پابرجا نمی ماند. اینکه مسائل خاورمیانه پیچیده و چند وجهی است و عوامل و بازیگران متعددی در آن نقش آفرینی می کنند، بنابراین تقلیل همه مسائل به نقش و نفوذ ایران پیش از آنکه یک افسانه سرایی باشد یک خطای تحلیلی  و روش شناختی آشکار است و طبیعتا استنتاجات مغلوطی هم در پی خواهد داشت. همچنین یادآوری این نکته که ریشه بسیاری از بحران های خاورمیانه مسئله اشغال فلسطین است و این اشغالگری زمانی آغاز شد که جمهوری اسلامی ایران هنوز تاسیس نشده بود و شاه ایران دوست اسرائیل بود. و در نهایت آشکار سازی این مسئله که معامله قرن رسمیت بخشیدن به تجاوزگری و اشغال است و این سیاست فاجعه بار نه تنها هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه بر بحران های منظقه خواهد افزود.
امروزه طیف وسیعی از احزاب و گروه های سیاسی اروپا دل خوشی از سیاست های ظالمانه اسرائیل علیه فلسطینی ها ندارند. این را حمایت بسیاری از پارلمان های اروپایی از تاسیس دولت مستقل فلسطینی نمایان می کند. ضمنا رهبران مسلمان قدرتمندی مانند ماهاتیر محمد، نخست وزیر مالزی و رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه بارها به صورت علنی سیاست ها و افعال تجاوزکارانه اسرائیل را محکوم کرده اند و به نظر نمی رسد با معامله قرن همراه شوند. حکومت اردن نیز به شدت از اینکه در مذاکرات مربوط به فلسطین دور زده شده ناراضی است و بعید است با معامله قرن همراه شود. از همه مهم تر برای نخستین بار در سال های اخیر به نظر می رسد  فتح و حماس در یک مسئله اتفاق نظر کامل دارند آن هم مقاومت حداکثری در برابر اجرای معامله قرن است. همه این عوامل ظرفیت های جدیدی برای سیاست خارجه ما ایجاد می کند تا با مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا در منطقه و جهان زمین و نوع بازی را عوض کنیم. تشکیل ائتلاف موضوع محور با کشورهای مهم اسلامی و عربی (با موضوعیت حمایت از فلسطین و مخالفت با معامله قرن)، به راه اندازی کارزار روابط عمومی و دیپلماسی فعال مردمی، فرهنگی و رسانه ای برای استفاده از ظرفیت موجود در میان آن دسته از احزاب چپ اروپا که منتقد سیاست های اسرائیل هستند و تلاش برای رسوا سازی آن دسته از رهبران عرب که جاده صاف کن معامله قرن شده اند بخشی از این راهکارهاست.
من شک ندارم که در مدت زمان کوتاهی فلسطین بار دیگر اولویت اول افکار عمومی جهان اسلام و جهان عرب خواهد شد. قطعا این شرایط امکاناتی در اختیار ما قرار می دهد تا تبلیغات انحرافی که سال ها ایران را هدف قرار داده است خنثی کنیم. نظام های وابسته منطقه سال هاست که با هزینه های بسیار تلاش کرده اند در اذهان عمومی یک دوگانه متضاد دروغین ایجاد کنند به نام: ایران صفوی – شیعی در برابر جهان عرب سنی. با تاکید بر مسئله فلسطین و مقابله با معامله قرن افکار عمومی جهان اسلام و عرب بیش از پیش متوجه می شوند که این دوگانه متضاد بهره ای از واقعیت ندارد و ریشه های بحران های خاورمیانه را در جاهای دیگری باید جستجو کرد. از سویی دیگر خنثی کردن تلاش دولت ترامپ برای انجام معامله قرن به آمریکا و اروپا می فهماند که جمهوری اسلامی ایران واقعیت منطقه است و آنها اگر هم بخواهند نمی توانند آن را نادیده بگیرند. در پایان باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت: زمانی که معامله قرن با شکست مواجه شود با ترامپی روبه رو خواهیم بود در طول دوران ریاست جمهوریش هیچ به اصطلاح دستاورد مهمی در زمینه سیاست خارجه نداشته است و رای دهندگان آمریکایی شکست خورده ها را دوست ندارند.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true