«یمن» مقصد تازه آمریکایی ها بعد از خروج از افغانستان

به تحلیل کارشناسان سیاسی

واشنگتن بر خلاف ادعاهای اعلامی خود مبنی بر خروج نیروهایش از منطقه، در عرصه عمل حاضر به انجام آن نیست. به عبارت بهتر حضور این نیروهای نظامی در جنوب یمن به معنای آن است که واشنگتن حوزه فعالیت های خود را برحسب زمان و براساس مناطق بحران در منطقه تعریف می کند. به نحوی که امروز قرعه به نام یمن در مناطق جنوبی و شرقی آن افتاده است.

به گزارش نباء خبر،اقدام به انتقال نیروهای نظامی از افغانستان به پایگاه العند در جنوب یمن از سوی آمریکا دارای ابعاد تحلیلی مهم دیگری نیز می باشد، اینکه انتقال این نیروها بجای گسیل داشتن نیروهای تازه نفس به یمن به معنای آن است که آمریکا در درجه نخست نمی خواهد وارد فرآیند مشمولیت زمان شود و در این میان وقت را تلف کند و به دنبال کسب مجوز از نهادهای مختلف در درون بورکراسی آمریکا برای حضور نظامی در ورای مرزهای این کشور باشد و معطل زمان بندی ها گردد
خبر خروج نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان(از پایگاه بگرام) و انتقال بخشی از آنها به سمت جنوب یمن در پایگاه نظامی «العند» در جنوب استان «لحج» از جمله خبرهایی بود که در عرصه رسانه ای کمتر بدان پرداخته شد؛ در واقع آنچه در ذیل این انتقال و اجرای این سیاست اتفاق افتاد دارای رویکردی دو بخشی در سطح تحلیلی می باشد.

اول اینکه خروج از افغانستان بنا به شرایط و موقعیت های اعلامی در ذیل سیاست جدید کاخ سفید انجام گرفت؛ بدان معنا که آمریکا در برهه زمانی مذکور بعد از دو دهه حضور در افغانستان با اعلام سیاست مبارزه با تروریسم، ضمن به بن بست رسیدن در افغانستان، با ناتمام گذاشتن مأموریت خود تصمیم به خروج از افغانستان گرفت. رویکرد دوم در این باره این است که آمریکا بخشی از نیروهای خود را در یمن مستقر کرد. در واقع انتقال این نیروها از افغانستان به جنوب یمن از سوی آمریکا گویای اهمیت یابی یمن در شرایط مذکور برای واشنگتن است که در این یادداشت در تلاش هستیم تا بخشی از زوایای این اتفاق را واکاوی کرده و مورد تحلیل قرار دهیم.

 

اول اینکه، هژمون سازی گفتمان آمریکایی یا گفتمان مورد حمایت آنها یعنی ائتلاف سعودی و حتی برجسته سازی نقش های جداگانه ریاض و ابوظبی در یمن در راستای اهداف و برنامه های واشنگتن، راهبرد اصلی و حیاتی آمریکا در ذیل حضور فیزیکی – نظامی در یمن است. در واقع آمریکا از طریق دنبال کردن گفتمان برقراری آتش بس و سپس صلح، اولویت اولیه خود را حل دیپلماتیک بحران در یمن را مبنای کنشگری های خود در این باره قرار داده بود. از این رو با توجه به ناکام ماندن در این عرصه و فریسایشی شدن آن و نیازی که از حیث دیپلماتیک به حل پرونده یمن داشت جهت پایان دادن به منازعات در یمن گزینه حضور نظامی در این کشور را نیز در دستور کار خود قرار داده است. قابل ذکر است که آمریکا از ماه ها پیش، نیروهایش را در شرق یمن مستقر کرده است؛ در واقع این اقدام واشنگتن جهت حضور در جنوب یمن در راستای راهبرد حضور نظامی آنها در پایگاه «الغیضه» در استان المهره یمن در شرق، اتفاق افتاده است. نکته مهم در این باره این است که حضور نظامی در شرق و جنوب یمن در قالب دو بال جداگانه در حوزه راهبردی از سوی آمریکا هدف گذاری شده است. بطوریکه حضور در شرق یمن از مدت ها پیش در ذیل همکاری – مشارکت و حمایت از ریاض در این مناطق صورت گرفته است در حالیکه حضور در جنوب یمن همسو با سیاست ها و برنامه های ابوظبی می باشد که مدتی است بطور آشکارا در تعارض با اهداف متجاوزنه ریاض در قالب ائتلاف قرار دارد.

 

دوم، سیاست تنوع بخشی به راهبرد حضور فیزیکی در یمن از سوی واشنگتن بر حسب منافع و بر مبنای ضرورت های ترکیبی از منافع اتفاق افتاده است. بطوریکه آمریکا با حضور در جنوب یمن، می تواند در کنار امارات و با سیاست حمایت از آن از دو ضلع بحران زا در یمن(ریاض و ابوظبی) به استثنای ضلع سوم آن یعنی صنعاء سود ببرد و از قبال هر کدام از آنها بخشی از منافع خود را تأمین کند. بطوریکه با توجه به نقش غالب گونه امارات در جنوب یمن آنچه در جنوب قابلیت تأمین بخشی دارد حمایت از ابوظبی و اهداف آن می باشد. گفتنی است که این شرایط برای آمریکا در شرق یمن با قرار گرفتن در کنار ریاض صدقیت و عینیت پیدا می کند.

 

سوم، اجرای راهبرد حضور در جنوب یمن برای آمریکا، آن هم بطور مستقیم و در شکل فیزیکی با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک جنوب قابل تحلیل می باشد؛ در واقع شرایط جغرافیایی و راهبردی جنوب به دلیل وجود آبراه بین المللی باب المندب و جزایر راهبردی موجب شده است تا واشنگتن به فکر حضور و استقرار نیروهایش در پایگاه العند بیافتد. این موضوع وقتی مهم تر به نظر می رسد که بدانیم آمریکا از طریق حضور در پایگاه العند خواهد توانست علاوه بر تأثیرگذاری بر تحولات جنوب، در عرصه نقش آفرینی در خلیج عدن و تسلط بر جزایر راهبردی آن مانند جزیره میون فعال باشد. بطوریکه می توان این گونه گفت که واشنگتن با حضور در پایگاه العند می تواند هم در عرصه معادلات میدانی تأثیرگذار باشد هم خواهد توانست با کنترل بر شریان های حیاتی در خلیج عدن و دریای سرخ، تعیین کننده نقش های کنترلی – مدیریتی در معادلات جنوب و ساحل غربی یمن باشد. مضافاً اینکه حضور مستقیم در معادلات جنوب به نحوی گویای آن است که روند تجزیه و جدایی جنوب با حمایت آمریکا نه تنها عملیاتی می شود بلکه شکل تسریعی بخود خواهد گرفت.

 

چهارم، راهبرد اقدام به انتقال نیروهای نظامی از افغانستان به پایگاه العند در جنوب یمن از سوی آمریکا دارای ابعاد تحلیلی مهم دیگری نیز می باشد؛ اولاً اینکه انتقال این نیروها بجای گسیل داشتن نیروهای تازه نفس به یمن به معنای آن است که آمریکا در درجه نخست نمی خواهد وارد فرآیند مشمولیت زمان شود و در این میان وقت را تلف کند و به دنبال کسب مجوز از نهادهای مختلف در درون بورکراسی آمریکا برای حضور نظامی در ورای مرزهای این کشور باشد و معطل زمان بندی ها گردد؛ از سوی دیگر در وهله دوم آمریکا درصدد است تا از تجارب این نیروها بواسطه حضورشان در افغانستان در جنوب یمن استفاده کند. بطوریکه این نیروهای اعزامی به جنوب یمن با توجه به تعداد آنها(حدود ۳۰۰ نیروی نظامی) می توانند در قالب کاربرد مستشاری مورد استفاده قرار گیرند. در واقع این نیروها هم در مقام مستشاران نظامی می توانند به آموزش نیروهای تحت هدایت امارات بپردازند هم می توانند در مقام پیشران های سیاست های آمریکا در جنوب یمن عمل کنند. دوماً اینکه اتخاذ این تصمیم و اقدام به انجام آن از سوی واشنگتن نشان دهنده این موضوع است که واشنگتن بر خلاف ادعاهای اعلامی خود مبنی بر خروج نیروهایش از منطقه، در عرصه عمل حاضر به انجام آن نیست. به عبارت بهتر حضور این نیروهای نظامی در جنوب یمن به معنای آن است که واشنگتن حوزه فعالیت های خود را برحسب زمان و براساس مناطق بحران در منطقه تعریف می کند. به نحوی که امروز قرعه به نام یمن در مناطق جنوبی و شرقی آن افتاده است.

 


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید