محوریت انسان در اقتصاد رفتاری – صدانیوز
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۲۲ آذر - ۱۳۹۷  
false
true
محوریت انسان در اقتصاد رفتاری


اقتصاد کلاسیک در مورد یک انسان معقول و خردمند صحبت می‎کند. در حالی که انسان‎ها در زندگی واقعی دارای خطاهای سیستماتیک مغزی هستند. یعنی خطاهایی که به صورت ناخودآگاه مرتکب می‎شویم و اغلب اوقات نسبت به آن‎ها آگاهی نداریم.

به قلم سردبیر پایگاه خبری تحلیلی صدانیوز محمد رضا زحمتکش ،هنگامی که در سال ۲۰۰۸ بحران مالی آمریکا به اوج خود رسید و دولت این کشور تعطیل شد، بحثی به وجود آمد مبنی بر اینکه چرا با وجود محاسبات، نمودارها و پیش بینی های دقیق اقتصاد دانها، وضعیت اقتصادی به چنین حالت بحرانی رسیده است؟

این بحران نشان داد انسان ها آن طور که در علم اقتصاد کلاسیک پیش بینی شده اند تصمیم نمی گیرند و تصمیمات آنها تحت تاثیر مسائل بسیار زیادیست که بعضا منجر به اشتباه هم می شود، به عبارتی پایه و اساس در انتخاب های مردم صرفا عقل و منطق نیست بلکه مسائلی از جمله عواطف، گرایشات ذهنی، خطا های فکری، خود تجربه کننده و خود بیاد اورنده هر شخص در تصمیم گیری موثرند. از این رو اقتصاد رفتاری مورد توجه خاص در حوزه نظری و عملی قرار گرفت اقتصاد رفتاری رشته ایست که با روش علمی در فضای روان شناختی فاکتورهای مربوط به احساسات و اجتماع را در تحلیل فهم بازارها و عوامل اقتصادی به کار می گیرد.در نهایت این علم به ما می گوید که نه تنها ما همه روزه اشتباه می کنیم بلکه دائما در حال تکرار آن اشتباهات هستیم. رفتارهای گمراه کننده ی ما نه تصادفی اند و نه بی مفهوم، آنها اسلوب مندند و قابل پیش بینی. بر این مبنا ما آدمیان با کمک اقتصاد رفتاری می توانیم نابخردی های ذهن خود را بهتر بشناسیم.

شاخه های علمی به لحاظ اعتبار سنجی  می بایستی  دارای دو ویژگی اصلی باشند اولا وجود یک چهارچوب نظری مختص به آن علم است  این چهار چوب به مثابه یک نظام فکری موجب می گرددعوامل حدی در تعیین مدل  منطقی، ،مفهوم سازی ،ابزار،روش و زبان آن علم تعیین شود ثانیاوجود وحدت ویکپارچگی توام با هم گرایی میان اجزاء نظری تشکیل دهنده آن علم می باشد لذا در تبین روش شناسی رویکرد اقتصادرفتاری  می بایستی به چهارچوب معرفتی این شاخه علمی و اجزاء تشکیل دهنده آن توجه کرد شناخت روشمند این دو عامل موجب می شود تا بدانیم حیطه پاسخ دهی این شاخه علمی  ما به ازاء چه سوالاتی خواهد بود .

از این منظر اقتصاد رفتاری توانایی نسبی  در ارائه الگو های تصمیم گیری در فضای خطای انسانی و کاربرد های عملیاتی در حوزه سیاست گذاری  های خرد و کلان با ضریب خطا را ما به ازا عنصر تصمیمم خواهد داشت.

در مقایسه این شاخه علمی با اقتصاد کلاسیک شاهد یک چرخش بنیادی در مبانی نظری هستیم در اقتصاد کلاسیک محوریت مبتنی بر تحلیل بازار بر اساس عرضه و تقاضا می باشد و تحلیل بازار بر اساس انتخاب عقلانی عاملیت انسانی شکل می گیرد  در حالی که در اقتصاد رفتاری محوریت مبتنی بر انسان بر اساس شناخت سنخ روانی فرد و تعمیم دهی آن به رفتار جمعی و نهایتا مدل سازی تصمیم  با تقریب خطا می باشد.

در اقتصاد کلاسیک با تجمیع داده های اثر گذار در جریان بازار ، به طور خاص عرضه و تقاضا می توانیم به روابط کمی و علی معلولی و  نهایتا مدل های ریاضی برسیم  ولی در اقتصاد رفتاری عقیده بر این است که اقتصاد بیش از حد به ریاضیات، اعداد و نمودارها گره زده شده و پیش فرض اولیه ی آن مبنی بر منطقی تصمیم گرفتن مردم کاملا غلط است و جهت تصحیح آن باید عنصر خطا بر اساس تحلیل سنخ شناسی فردی و اجتماعی پرداخت.

دنیل کانمن در کتاب “تفکر، سریع و کند”  معتقد است اقتصاد کلاسیک در مورد یک انسان معقول و خردمند صحبت می‎کند. در حالی که انسان‎ها در زندگی واقعی دارای خطاهای سیستماتیک مغزی هستند. یعنی خطاهایی که به صورت ناخودآگاه مرتکب می‎شویم و اغلب اوقات نسبت به آن‎ها آگاهی نداریم.

ریچارد هال تالر، یکی از بنیانگذاران اقتصاد رفتاری از دانشگاه شیکاگو، جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۱۷ ، با طراحی آزمایش‌ها و شواهدی نشان داد، ضعف‌های ذهن انسان مانند عدم عقلانیت و کنترل ذهن می‌تواند کاربردهای فراوانی برای سیاست‌گذاران و نوآوران داشته باشد وی در کتاب “کج رفتاری ، خمیر مایه اقتصاد رفتاری”  (Misbehaving: The making of Behavioral Economics)   به تلفیق روان شناسی و اقتصاد درباره فرآیند انتخاب و تصمیم‌گیری در زندگی شخصی و کاری و تصمیم‌گیری در سطح جامعه تاکید دارد.

 

به لحاظ روان شناسی رفتار انسانی، هر چند مفاهیم اولیه ذهنی انسان مبتنی بر نوعی از عقلانیت نظری است که با کلید واژه های مبنایی در انتخابگری  همچون “قبول”،”رد”،”تقریب”،”تضعیف”،”تائید” ،انکار”،”تعدیل”،”اصلاح”،”نفی”،”اثبات” شکل می گیرد ولیکن شناخت محرک های محیطی برای سو گیری این مفاهیم ذهنی از اهمیت خاصی برخوردار است . تحلیل و پایش محرک های محیطی دررویکرد اقتصاد کلاسیک دو عامل کلیدی بازار و سرمایه  می باشد و بر این مبنا کنش ها و واکنش های جمعی بر مبنای نتایج حاصل از تحلیل کمی بر اساس اعداد و ارقام ارزشیابی می شود  در حالی که عنصر انگیزشی بودن رفتار های انسانی ، اثر پذیری انتخاب ازفرآیند های احساسی ،نقش پذیری عامل ذهن انسانی از عوامل مستقل از بازار و سرمایه ،و شکل گیری نظامات و مناسبات جدید بر مبنای تاثیر پذیری از پارادایم ها و روند های متاثر از اطلاعات به طور خاص شبکه های اجتماعی ،  عواملی هستند که رویکرد ارزشیابی آن ضرورتا کیفی و نهایتا تلفیقی(کمی ، کیفی) خواهد بود که در حیطه تحلیلی صرفا کمی  قابل سنجش نخواهد بود .

وزن قالب رویکرد  اقتصاد رفتاری تحلیل کیفی است که نتایج آن مبتنی بر ارائه تعارف توصیفی ، با تکیه بر با سنخ شناسی جامعه هدف می باشد و مبنای ارائه برنامه ها وسناریو های تدوین شده جهت سیاست گذاری ها عملکردی به میزان دقت و دامنه این شناخت با تاکید بر مدل سازی خطا در تصمیم می باشد.

عامل کلیدی در اقتصاد رفتاری عنصر انتخاب و تحلیل خطا در تصمیم انسانی ، ما به ازا شش حوزه سنخ شناسی فردی (کنش گرا ،کنش پذیر ،درون گرا،برون گرا ،متفکر ، احساسی ،حسی ،شهودی ،دریافت گرا ، قضاوت گرا )و تعمیم دهی آن به رفتار اجتماعی می باشد از این رو توجه به سایر حوزه های علوم انسانی به طور خاص روانشناسی انگیزشی از اهمیت خاصی برخوردار خواهد بود.

محصول رویکرد اقتصاد رفتاری در حوزه عملکردی ، تدوین گزاره های توصیفی و تبینی  و تولید سناریو های چند گانه ما به ازاء رصد یابی عوامل تاثیر گذار بیرونی و درونی  ما به ازاء زمان حال و آینده می باشد این سناریو ها چهارچوب سیاست گذاری کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت خواهند بود و بر اساس این سیاست گذاری ها برنامه های عملیاتی تدوین و بر مبنای این برنامه ها ابزار ها و نهایتا روش های اجرایی تعیین می گردد

از منظر روش شناسی در اقتصاد رفتاری بر خلاف اقتصاد کلاسیک الگوی متداول  جهت تحلیل و پیش بینی ، حرکت از علت به معلول  است  به این معنا که با درک ساختار ها توام با قوانین  و نقش های مرتبط با عناصر ساختار که نهایتا دیدگاه فرآیندی را محقق می نمایند می توانیم با تقریب  درصد خطا، نسبت به پیش بینی در الگو های رفتاری اقدام نمائیم  به عنوان مثال با مفروض قراردادن  حاکمیت رانت در مناسبات عام و خاص اجتماعی  و یا عاملیت ربا در نظام پولی  می توان پیش بینی کرد محرک های رفتاری در حوزه اقتصاد خرد و کلان اولا چیست ، ثانیا تا چه حد این محرک ها می تواند قابلیت تبدیل به علت اثر گذار ثانویه قرار گیرد و ثالثا نوع ارتباط و تعامل آن با سایر معلول های رفتاری تاثیر پذیر از علت ها دارای تقابل مثبت می باشد یا تقابل منفی  ( تقابل مثبت به معنای اثر پذیری مستقیم معلولات مرتبط به یکدیگر می باشد و تقابل منفی به  معنای اثر پذیری معکوس می باشد در اثر پذیری مستقیم با تغییر میزان اثر پذیری در معلول اولیه ، تغییر مستقیم بر روی سایر معلولات مرتبط با آن  رخ می دهد جهت این تغییر پذیری معلولات با جهت تغییر پذیری معلول اولیه تطبیق دارد ولی میزان کمی عموما متفاوت خواهد بود به عبارتی به لحاظ کیفی این تغییر پذیری مشابه و به لحاظ کمی متفاوت خواهد بود،  در اثر پذیری معکوس با تغییر پذیری معلول اولیه تغییرات معکوس در سایر معلولات مرتبط به وقوع خواهد پیوست.در این تغییر هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی تفاوت وجود خواهد داشت) یکی از نقاط قابل تکیه جهت اصلاح تعیین و تشخیص ارتباطلات معلولات بر مبنای نوع اثر و میزان وزن اثر پذیری متقابل می باشد در این الگوی اصلاحی هر چند علت به قوت خود باقی می ماند ولی می توان با اعمال سیاست گذاری کوتاه مدت و بلند مدت جهت تغییر و اصلاح علت ها اقدام نمود

در وجه انتقادی نسبت به رویکرد اقتصاد رفتاری به دو نکته زیر اشاره می شود:

۱- مفاهیم پایه ای در اقتصاد رفتاری بسیار انتزاعی و ذهنی می باشد و بر اساس آن گزاره های استنتاج  شده از این مفاهیم کیفی و عمدتا توصیفی است  و در مقام تبیین به لحاظ ضعف ساختار کمی توام با ابهام و ایهام می باشد با توجه به اینکه از ملازمات اصلی.گزاره های علمی  فقدان ابهام و ایهام هم در مقام بیان و هم در مقام استدلال می باشد. ( ایهام به گزاره هایی گفته می شود که بیش از یک معنا را از آن اقتباس نمائیم به عبارتی دارای انس معنایی با سایر گزاره ها باشدو ابهام گزاره ای است که دارای یک معنا است ولی حد آن معنا نامشخص می باشد )

۲- در الگوی توصیفی گزاره های علمی نیازمند ایضاء مفهومی و تشخیص مصداقی می باشیم در اقتصاد رفتاری از آنجا که با تحلیل انگیزه و انگیزش انسانی سرو کار داریم با عقلانیت نظری روبرو می باشیم و از آنجا که با مفهوم اقتصاد به مثابه یک نهاد سروکار داریم با عقلانیت عملی روبرو می باشیم و این دو حوزه فکری به لحاظ تمایز در روش و تحلیل ، مانع  شفافیت گزاره های فوق بر مبنای دو اصل ایضاء مفهومی و تشخیص مصداقی می شوند.

……ادامه دارد

سردبیر پایگاه خبری تحلیلی صدانیوز محمد رضا زحمتکش

Zahmat110@gmail.com

 

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true