دلنوشته
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۲۹ مهر - ۱۳۹۷  
false

به مرگ زیاد فکر می کنم .. به این سبکی غریب و ترسناک؛به انواع مردن هم ..خودم را جای مردگان گذشته تمام جهان میگذارم..به نفس های متوقف شده.. گاهی تفنگچی غریبم در ایل میرزا کوچک در جنگل‌های ماسوله به ضرب گلوله روسی کافر سینه ام سرخ شده و شب که غائله خوابیده گوزنی نر با شاخ های بشکوه حفره میان سینه ام را بوکشیده و رفته... گاهی سربازی چشم آبی با عکس دختری تونسی در جیب در ابوغریب شکنجه ام میکند.گاهی در جنگ جهانی اسیر سرباز های موسیلینی ...

آنقدر اعصابمان خورد است که بی مقدمه شروع می کنم گویا همین چند روز قبل ، چند راس گورخر زبان بسته که در بیابان های خدا خار بیابان، میخوردند و شاکر خدا بوده اند و کار به کار احدی نداشته‌اند. یک کاره عده ای از رجال حکومت که گویا مواجب می‌گیرند که مواظب و مراقب وحوش و احشام باشند. یکباره آروغ فندقی زده طرح بلغور کرده‌اند که نه!!!جای این گورخرها خوب نیست باید جابه‌جایشان کنیم که جایشان دلبازتر بشود.یک کاره بدتر اینکه با ماشین و ...

در چنین روزهایی بود که در سال ۵۹ کشورمان مورد تجاوز از سوی دولت بعث عراق قرار گرفت و خبر سقوط شهر ها و شهرستان ها را می شنیدیم . مردم سر پل ذهاب آواره شدن و در جاده ها به سمت دیگر شهر ها که اوضاع آرام تری داشتند روانه شدند.یکسری شهر ها هم در محاصره شدید قرار گرفته بودند و قطع آب ، برق و تلفن توسط دشمن و عدم امکان پشتیبانی ، مردم و نیرو های حاضر در منطقه را در مضیقه و فشار قرار داده بود. در چنین وضعیتی بودیم که مردها روانه ی جبهه ...


true